
سلام دوستان
عیدتون مبارک
التماس دعا دارم
آفتابگردونو یادتون نره!
نوشته شده در تاريخ 88/08/07 توسط آفتابگردون
|
در شهری دور
در کوچه ای بلند
خانه ای پراز شادی بود
آنجا عروسی بود
اینجا کسی تنها بود
قناری، نوکش را بستند
پرستو، پرش را بستند
کبک، پایش را شکستند
اینجا کسی تنها بود
اما دلش آنجا بود
دلش خونین و مالین
به هر چه خدا خواست راضی بود
آفتابگردون
نوشته شده در تاريخ 88/05/29 توسط آفتابگردون
|
چشمهای تو گلهای یادند
در زمستان خاموش بیداد
وه چه تاریک و افسانه زادند
خون نیلوفران بهارند
با رگ شاخساران بی برگ
چشمه سارند و ایینه وارند
آن شکوه گریزان اندوه
ای دو چشم هراسان شمایید
در زمستان خاموش بیداد
یاد را برترین پادشایید
م.آزاد
نوشته شده در تاريخ 88/04/10 توسط آفتابگردون
|

